هشتم
نویسنده admin در Aug.14, 2009, در دسته مانیفست!
انسانها به دو گروه تقسیم می شوند:عموم انسانها و انسانهای خاص.شما جزو عموم انسانها هستید مگر آنکه در خود استعداد قابلیت یا فرایندی را ببینید که شما را از مابقی جدا می کند.آگاهی از این موضوع کاملاً محتاج دریافت های شخصی شما داشته و به احدی مربوط نیست.شایسته است که یک عضو جنبش “ناهار” تکلیف خود را با ماهیت خود مشخص کند.
ماده 8 در ورسیون قبلی:انسانها همه از یک نوعند و با وجود تفاوت های ناچیز ظاهری و فکری در ماهیت خواسته ها ،تمایلات،استعدادها و توانایی شان تفاوتی وجود ندارد.
تبصره:مخالفین این ماده خود در دسته انسانهای خاص قرار می گیرند،با این حال این گروه از خواص باید متوجه عواقب تفکرات جدایی خواهانه خود به شرحی که در قوانین جزایی جنبش “ناهار” می آید باشند.
ماده هفتم
نویسنده admin در Aug.12, 2009, در دسته مانیفست!
در روابطتان جاخالی بدهید،در غیر این صورت تصادم ناشی از بی احتیاطی همیشه آسیب دیدگی بیشتری را برای شما سبب می شود.
تبصره:این ماده شامل اتاق خواب و تصادفهای احتمالی در آن ناحیه از منزل نمی شود
شروع دوباره،چند باره..
نویسنده admin در Aug.09, 2009, در دسته تند نوشته ها..
نوشتن رو از سر می گیرم،خلاصه اینکه آره!
ششم..
نویسنده admin در Jan.04, 2009, در دسته مانیفست!
ماده ششم:
کسی که چنین کاری رو با یک سایت می کنه مطمئناً از اون دسته آدمهاییه که تو بچگیش علاقه زیادی به دید زدن دزدکی روابط شب جمعه مادر و پدرش از توی سوراخ کلید داشته!!
تبصره:ندارد.

چهارم..
نویسنده admin در Dec.12, 2008, در دسته Uncategorized, مانیفست!
ماده چهارم:لذت هیجان این اجازه را به انسان می دهد که حداقل یک بار در طول زندگی با سرعت تمام به ماشین پلیس بکوبد و فرار کند..هرچه تعقیب و گریز طولانی تر باشد هیجان هم به طرز دیوانه کننده ای بالاتر میرود.
تبصره:لازم به ذکر است که برای تخلیه هر هیجانی هزینه هم لازم است،پس بعد از دستگیری و هنگام کتک خوردن از مامورین وظیفه شناس فقط به لذتی که برده اید فکر کنید.

خبر تایید شد،درخشان به علت بوق زدن بازداشت شده است..
نویسنده admin در Dec.11, 2008, در دسته تند نوشته ها.., طنز
دیروز ش.ک اومده بود پیشم..می گفت از طریق یه واسطه از یه منبع آگاه شنیده که خبر بازداشت درخشان درست بوده..حدوداً یک ماه پیش بازداشت شده،البته می گفت واسطه هم مطمئن نیست که دقیقاً علت بازداشت چی بوده،اما یکی از مهمترین دلایلش بوق زدن در محلهای غیر مجاز بوده!
میگم یعنی چی آخه؟بوق؟درخشان؟مسخره بازیه مگه؟
می گفت اتفاقاً بوق زن خوبی بوده،تو بازداشت هم چند تا چشمه اومده که بازجو ها هم متعجب شدن..اما هنوز معلوم نیست واسه کدوم بوقش گرفتنش..ممکنه واسه بوقهایی که تو کانادا می زده باشه!یا همین اخیرا تو فرانسه که بوده بوق بعضیا رو میزده!البته یه شایعه هم هست که حتی روزهای اول که تهران بوده هم کسی کاریش نداشته،اما از وقتی اومد تهران علاقه عجیبی به بوق نشون داده!حتی مثل اینکه یه بلیت اعتباری مترو هم خریده بوده و هر روز از قلهک تا شهرری می رفته و تو واگن از طریق اف اف از راننده خواهش می کرده که بزاره بیاد تو کابین و یه بار بوق بزنه!اما وقتی دیده که اونا اجازه نمی دن تصمیم می گیره یه خونه تو اونجا بگیره و هر روز از شهرری سوار قطار شه تا شاید نشناسنش!آخر سر هم چون از راه طبیعی جواب نگرفته خواسته بزور و با وارد شدن به واگن خانوما به کابین راننده قطار و بوق نزدیک بشه که خانوما دسته جمعی میریزن سرش و می گیرنش.
.خیلی تعجب کردم پرسیدم حالا کجا بردنش؟
میگه والله اونم در حد شایه است،اما چون ابن آخریا حالش خیلی بد شده بود و تو شهرری گرفتنش احتمالاً بردنش امین آباد!!..
چی؟مگه چیزیش هم بوده؟
آره بنده خدا،فکر کن تو این 7-8-10 سال خیلی بهش فشار اومد،یه دوره فکر می کرد پدر بلاگستان فارسیه،بعد بهش گفتن پدر خوانده،بعد فکر می کرد روزنامه نگار معترض مستقله،بعدش شد نماینده مردم ایران تو مساله اساسی ارتباط با اسراییل!این وریا بهش می گفتن جاسوس!اونوریام بهش می گفتن جاسوس!!آخرش هم که یه خانومباز توریست!!دیگه طوری شده بود که موقع برگشت انتظار داشت به خاطر همه سمتها و فعالیتهای خارج از کشورش تو فرودگاه دسته گل هم تقدیمش کنن،فکر کنم بهش میگن شیزوفرنی،فکر میکنی همه کس هستی و اما هیچی نیستی!!طفلی وقتی برگشت خیلی بهش برخورد،اصلاً شایدم بوق بهونه بوده،می خواسته یه جوری بره تا امین آباد یکم به خودش و زندگی درخشانش فکر کنه..
ته نوشت:چه زمونه ای شده..
سوم..
نویسنده admin در Dec.09, 2008, در دسته مانیفست!
ماده سوم:ترافیک تهران را تبدیل به یک پارکینگ بزرگ کرده است و ایضاً واضح است که هیچ ابلهی داخل پارکینگ خانه اش بوق نمی زند،پس بر همه اعضا و سمپات های فهیم “ناهار” روشن است که بهتر است هنگام ترافیک خود را مشغول تمرین آموزه های “ناهار” کرده،از همراهی با عوام بپرهیزند.
تبصره:گفتنی است در مکاتب دیگر هم تابلو و یا دستوری مانند”بوق زدن ممنوع” و امثالهم وجود دارد،صرف نظز از چیستی آن مکاتب کلیت این دستور مورد تایید “ناهار” است.

دوم..
نویسنده admin در Dec.08, 2008, در دسته مانیفست!
ماده دوم:بر هر زن و مردی واجب است که حداقل 7 جفت جوراب برای تمام روزهای هفته،3 عدد شورت و همین تعداد زیرپوش بر حسب جنسیت در کمد لباسشان داشته باشند.
تبصره1:لازم به ذکر است که این ماده در مورد حداقل ها بحث می کند،لزوم وجود وسایلی مانند تیغ اصلاح،مسواک وخمیر دندان،موبر، مام و دئودورانت ها بر حسب استعداد تعفن پذیری افراد طبقه بندی می شود.
تبصره2:از جمله البسه ذکر شده در ماده دو،جوراب از اهمیت بالاتری برخوردار است..واقعاً تصور یک مکتبی “ناهاری” همراه با تصاعد بوی ناخوشایند جوراب تحمل کردنی نیست.
1
نویسنده admin در Dec.06, 2008, در دسته مانیفست!
ماده یکم:نظام استوار و هماهنگ آموزشهای رستگاری”ناهار” با هدف آموزش و راهنمایی کل بشریت برای رسیدن به زندگی آبرومند همراه با یادگیری حداقل دانسته های شهروندی در جهت نزدیک شدن به ناممکنی به نام مدینه فاضله که غربیهای سوسول آن را آتوپیا نامیده اند توسط “چپ دست” تاسیس شده و مدت فعالیت آن تا اطلاع ثانوی می باشد،مدیریت “ناهار”تا اطلاع ثانوی بر عهده”چپ دست” بوده و هیچ حق اعتراضی برای هیچ احد الناسی جایز التشخیص نبوده و متخلفین با برخورد از نوع “اورن ایشی” توسط شمشیر سامورایی کند روبرو می شوند،موسس و مدیر ناهار حق بررسی پیشنهادها و زبانم لال انتقادها و رسیدگی به آنها را تا همان اطلاع ثانوی ذکر شده داراست و تا همان اطلاع ثانوی نیز بنا به تشخیص اصلح خود عمل خواهد کرد،بی شک تلاش مدیریت در تمام اعصار معطوف شکوفایی “ناهار”بوده و البته منکرین می توانند هر گونه مغایرت در مسیر حرکت “ناهار” را با مدیریت درمیان بگذارند.
تبصره1:مدیریت “ناهار” آدم دموکراتی است،فقط روشهای خاص خودش را دارد و شما باید درک کنید که در میان 6 میلیارد انسان روی زمین هیچ دو نفری کاملا” باهم تطابق ندارند!وگرنه “ناهار” باید چند مدیر می داشت.
تبصره2:نگران نباشید.پولی در میان نیست،مدیریت ناهار این اطمینان را به پیروان نظام استوار….می دهد که اگر چیزی نصیبش شد اخبارش را حتماً با شما همراهان در میان بگذارد!!
تبصره3:بله،درست حدس زدید!”ناهار”تا اطلاع ثانوی!جانشین مدیریتی نداشته و اگر بلایی سر “چپ دست” بیاید “ناهار” و شما همگی باید امیدی که به “ناهار”بسته اید رو بندازید تو سطل پلاستیکی سر کوچه،البته ساعت 9 شب.
تبصره 4:”چپ دست” به عنوان حسن نیت و چپق دوستی از همینجا و در همین ماده اول دو قول به شما می دهد که حقیقتاً با شرف اند!:1:مواد بعدی به این طول و تفصیل نیستند!2:موادبعدی بامزه و جالب و آموزنده اند بر عکس ماده یکم!
